کاش می شدخالی از تشویق بود برگ سبز تهفه ی درویش بود
کاش می شد تا دل می گرفت ومی شکست ،عشق می امد کنارش می نشست
کاش با هر دل دلی پیوند داشت ،هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد ان طرفتر را سرود
کاش می شد من قناری می شدم در تب اواز جاری می شدم
باز این اطراف حالم را گرفت ،لحظه ی پرواز نابم را گرفت
می روم ان سورا پیدا کنم ، در دل ایینه جاواکنم 
![]()
کفشی از دربه دری به پایم کردی 
من سرگرم خودم بودم که با حیله ی عشق 
امدی بی سبب از خویش جدایم کردی 
سخن از همدلی و همسفری بود باز 
در پی سوسه ای گنگ رهایم کردی 
به جز از خویش بریدن، بجز از دلتنگی 
عشق ای عشق بگو تا چه برایم کردی 
می روی مساله ای نیست ولی.....
حیف نبود بین این کوچه تنها رهایم کردی 


