
یادت هست:
دیشب برایت اسمانی مهتابی کشیدم 
که ماه ان تو بودی ومن ستاره ای کوچک در ان 
و تو امروز 
برایم اسمانی ابری کشیدی 
که ماه دران گرفته بود و ستاره مرده 
و خوب می دانم که نقاشی شب بعد 
اسمانی مهتابی است باهمان ماه اما ستاره ای دیگر
هرگز به چیزی که دل ندارد ،دل نبند ![]()
نه تو
نه قسمهایت را
دیگر گوش نمی کنم
به حرفهایت
می دانم
انصافا خوب بازی می کنی
طوری با کلمات بازی می کنی
که انگار تمام حرفهایت واقی است!
بین خودمان بماند:
کلکهایت حرف ندارد !!
ولی برایت متاسفم
چون من پشت صحنه را دیدم
همانجا که با کلمات عاشقانه تمرین می کردی
تا مبادا من بویی از دروغ را در انها حس کنم
اما انقد غافل بودی
که یادت رفته بود
عشق را با قاف می نویسند نه با (غین)
!!عشغ!!