ارزو داشتم ... 
تو با ان دیدگان درخشنده ات که نمونه ای از صافی
قلبت است ،عشق مرا بر پایه،ناپایدار دل بنا ننهی و
پیمان خود را با گرهی سست حلقه نزنی ...؟
ارزو داشتم ...
تو با ان لبان خندانت که نمونه ای از عشق و وفایت
بود شعله درخشان اتش عشق مرا که از دل بر میخاست
بر دل نشانی وبرای ابد حفظ کنی تا حرارت و سوزش
ان مانع نفوذ تیر عشق دیگران شود .....؟
ارزو داشتم ...
تو از درختی که با انواع و اقسام میوه ها پیوند پذیرد
پیروی نکنی ودلت را در گرو عشق دیگران ننهی ...
اما ای ارزوی من ..........
این سست پیمانی تو اتشی بر جانم زد که خاموشی ان جز
سوختن و ساختن میسر نگردد...........اه از زندگی
